فانوس خیس
اگر آرزو ها فروشی باشند حاضری چه بهایی برای خرید اونا بپردازی؟
دل من روی زمینه دل تو تو آسمونه انقدر دوست دارم من که فقط خدا می دونه بیا یه عهدی ببندیم ببینیم کدوم یک از ما تا ته جاده ی دنیا سر عهدش می مونه بعضی قلبا بی ستارن یه ستاره هم ندارن شایدم ستاره هاشون مث ما تو کهکشونه برجای غرور بلندن که دارن به ما می خندن کاش باهم بریم یه جا که بر خلاف شهرمونه یادمه پرسیدم از تو که میشه با هم بمونیم؟ گفتی این دست ما نیست بذارش پای زمونه چه بباری٬چه بتابی٬چه بخندی٬چه بخوابی عزیزم چه فرقی داره واسه اون که شد دیوونه نکنه بری یه روزی با یه قایق از کنارم واسه دلم نذاری نه اشاره نه نشونه می دونم یه جای این عشق٬خستگی٬کار میده دستت مرغ عشقمون رو آخر می کنی بی آشیونه من نمی دونم چی میشه٬نمی شه بگذرم از تو شاید اون موقع ببارم تا شاید بیای به خونه خلاصه فقط می خواستم قصمون رو گفته باشم می دونم که آخر عشق با خدای مهربونه دل من فکراشو کرده که صبورو با وفا شه کاش دل تو هم صبور شه این روزا اگر بتونه دیگه حرفی نیست عزیزم به جز اشکی که می ریزم کاش بپرسی راز عشقو از گلای ناز پونه دو شبه خوابای من زرد و پریشونه عزیزم من نمی دونم چرا می گن تابستونه عزیزم شهریور وایساده و منتظر ورد مهره اما باز پاییز بدون مهر فراوونه عزیزم قالی مخمل رویات با گلای ارغوانیش دست نخورده٬چشم برات هنوز تو ایوونه عزیزم فالای قهوه ای که تو قصه آخر نوشتی جلوی چشمای این نامه تو فنجونه عزیزم من و تو چه سرنوشت عجیب و غریبی داریم قصمون شبیه به لیلی و مجنونه عزیزم چرا هر کسی واست عزیزه زود ازت می رنجه یا دل تو از دست چشمای اون خونه عزیزم کاش یه شب این حرف من واست بشه شکل حقیقت کم ترین چیزی که من واست می دم جونه عزیزم با نظرت خوشحالم کن !!! هر چه بر دلش گذشته است رنگ حرف می کند آخرش تمام نامه را سفید می دهد مثل برف می کند عاشقی تا دم سحر فقط درد و آه می کشد با بخار پشت شیشه یک نگاه می کشد عکس عشق خویش را شکل ماه می کشد اشتباه می کشد شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ می گن آدمای مهربون و با وفا دروغ می گن اونا که می گن که تا همیشه دیوونتونن بذا بی پرده بگم که به شما دروغ می گن اونا که می آن به این بهونه ها٬که اومدن از توی شهر قشنگ قصه ها دروغ می گن اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده به تموم آسمونا٬به خدا دروغ می گن اونا که با قسم و آیه میخوان بهت بگن تا قیامت نمی شن ازت جدا٬دروغ می گن نظر!! روی فرش سنگ مرمر،روی نقشه های کاشی همینو فقط نوشتم،می میرم اگه نباشی روی شمعدونی و نرگس،رو گلای ناز پونه همینو فقط نوشتم،تو بیای بهشته خونه توی خاکیای کوچه،روی آجرای دیوار همینو فقط نوشتم،فردا بیست دقیقه به چار می دونم تو می نویسی انقدر منو نده رنج به خدا ببین ببخشید فردا عصری ساعت پنج روی جلدای کتابا،روی صفحه های دفتر همینو فقط نوشتم،هر کسی به جز خودت پر رو یه تیکه برگ کاغذ،من نوشتم با مدادم نمی خوای نیا ولی من،هدیتو بهت ندادم روی شمعدون قدیمی،روی گلدون سفالی من نوشتم اینه رسمش؟راس راسی که بیخیالی روی خط خطای فنجون،روی قالیای ایوون همینو فقط نوشتم،راس راسی بیچاره مجنون نظر بدیا چته آسمون دوباره کم آوردی باز ستاره؟ اشک نریز اخماتو وا کن به خدا فایده نداره می گن اشک اگه بریزی سبکت میکنه اما اونی که گذاشته رفته کی ما رو به یاد میاره انقدر بارون می ریزی به تو شک میکنه مهتاب که دیشب بوده تابستون ولیکن امشب بهاره دلتو بزن به دریا تا بشی تنهای تنها یا شاید خدا بخواد و بکنه بهت اشاره اگه اون یه کم دوست داشت بی خدافظی نمی رفت دعا کن خدا تلافی سر قلبش در نیاره اگه بی وفا نبود که واسه تو عزیز نمی شد اونی که بشکنه اما بمونه اون موقع یاره آسمون دیگه تموم کن گریه رو فقط دعا کن که خدای آسمونا هیچ روزی تنهاش نذاره نظر نداده نریا ! عزیزم سلام یه چیزی بیا بی وفا بشیم دوست دارم که ما یه جور از همدیگه جدا بشیم فکرشو کردم و گفتم واسه چی دیوونه شیم بهتره ما هم مث تموم عاقلا بشیم می دونی دیدم نمیشه من و تو باهم باشیم هر کدوم باید بریم دوباره مبتلا بشیم ما دو تا اسیر همدیگه شدیم یه جور بد کاش فراموش کنیم و از دست هم رها بشیم دور شدیم از حرفای روزای آشنایی مون سخته اما بیا باز مث غریبه ها بشیم ستاره خواستم بچینم دیگه دستم نرسید ما باید نزدیک تر از این به ستاره ها بشیم یه چیزی مث یه اشک منو رها نمی کنه بیا امشب من و تو غرق یه دعا بشیم فکرشو کردی دیگه خدا مارو دوست نداره بیا باز بنده های عزیز واسه خدا بشیم خواستم امتحان کنم تو رو ببینم چی می گی بیا به هر چی که بود تو شعر بی اعتنا بشیم نظر یادت نره آرزوی من اینست در سپیده ای شفاف در دلت شوم مهمان یک سپیده بی انصاف آرزوی من اینست توی عصر طوفانی قانعم کنی جوری که همیشه می مانی آرزوی من اینست که تو مال من باشی غیر ممکن ممکن تو محال من باشی آرزوی من اینست با دو بال جادویی روی چشم تو باشم مثل نور لیمویی آرزوی من اینست بین این همه انسان نیت تو من باشم توی فال با فنجان آرزوی من اینست که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه سر پناه من باشی لحظه ی تر گریه آرزوی من اینست یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم آرزوی من اینست عشق تو کمم باشد اسم تو فقط زخمی روی مرهمم باشد آرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده همسفر شوی با من در سکوت یک جاده آرزوی من اینست که تو ساز من باشی من نیاز تو باشم تو نیاز من باشی آرزوی من اینست هستی تو من باشم لحظه های هشیاری مستی تو من باشم آرزوی من اینست تو غزال من باشی تک ستاره ی روشن در خیال من باشی آرزوی من اینست در شبی پر از رویا پیش ماه و تو باشم تا سحر لب دریا آرزوی من اینست در تولدی دوم مثل مه شوم در تو با همه وجودم گم آرزوی من اینست از سفر نگویی تو تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو آرزوی من اینست آرزو کنی من را معنی اش کنی با عشق شعر سبز ماندن را آرزوی من اینست مثل سیم یک گیتار زیر دست تو باشم لحظه ی خوش دیدار آرزوی من اینست مثل لیلی و مجنون پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون آرزوی من اینست در پگاهی از اسفند راهی سفر گردیم طبق رسم یک پیوند آرزوی من اینست در شبی که تاریکست تو بگویی از وصلی که لطیف و نزدیکست آرزوی من اینست زیر سقف این دنیا من برای تو باشم تو برای من تنها نظر یادت نره



